حمد و شکر

رهروان ولایت ـ در این جلسه پیرامون فرازهای زیر از دیباچه ابتدایی گلستان سعدی بحث شد:

منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربتست و بشکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می‌رود مُمِد حیاتست و چون بر می‌آید مفرح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و برهر نعمتی شکری واجب.

از دست و زبان که بر آید :::::  کز عهده شکرش بدر آید؟


اِعملوا آلَ داودَ شکراً وَ قلیلٌ مِن عبادی الشکور

بنده همان به که ز تقصیر ::::: خویش عذر به درگاه خدا آورد
ورنه سزاوار خداوندیش ::::: کس نتواند که بجا آورد


باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده پرده ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفه روزی خواران به خطای منکر نبرد

ای کریمی که از خزانه غیب ::::: گبرو ترسا وظیفه خور داری
دوستان را کجا کنی محروم ::::: تو که با دشمن این نظر داری؟



که به دنبال این جملات و ابیات، به ترجمه و شرح کلمات و عبارات آن پرداخته شد.

منت به معنی تشکر و ستایش است

طاعت یعنی عبادت و فرمانبرداری

به شکر اندرش یعنی شکر کردنش

مزید یعنی زیادی

هر نفسی که فرو می‌رود یعنی دمی که داریم

ممد یعنی کمک کننده به زندگی

مفرح یعنی شادابی و شاد بودن

اینکه آورده بود سپاس مخصوص خدای بزرگ و عزیزی است که فرمانبرداریش موجب تقرّب به خداست، انسان را به یاد این آیه قرآن می‌اندازد " إِنَّ أَکرَمَکمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکمْ" [1]

و این فراز که مزید شکر خداوند موجب زیادی نعمت می شود که اشاره به این آیه است:  لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ [2]

و اینکه از دست زبان که بر آید، اشاره به این آیه می‌تواند باشد : وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها [3]

و یا اشاره به این آیه است که : قُل لَّوْ کانَ الْبَحْرُ مِدَاداً لِّکلِمَتِ رَبی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ کلِمَت رَبی وَ لَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَداً [4]

باران رحمت بی‌حسابش به همه رسیده است ( یعنی همه مردم از رحمت بی حساب خداوند بهره مند می باشند چه کافر چه مسلمان) و خوان نعمت بی دریغش ( بدون مضایقه ) همه جا کشیده . پرده ناموس (‌ آبرو و شرافت)‌ بندگان به گناه ( به سبب معصیت )‌ فاحش ( هر گناهی که از حد بگذر فاحش گویند )  ندرد،‌ و وظیفه روزی بخطای منکر ( بخاطر گناه زشت و ناپسند ) نبرد (یعنی اگر گناه هم داشته باشید خداوند روزیش را از کسی نمی‌برد).

---------------------------

پی‌نوشت:
[1] سوره حجرات آیه 13
[2] سوره ابراهیم آیه 7
[3] سوره ابراهیم آیه 34
[4] سوره کهف آیه 109





طبقه بندی: استاد شوشتری، 
برچسب ها: گلستان سعدی، دیباچه گلستان، شرح اشعار سعدی، سعدی،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
سید محمد حسن نجفی قوچانی

رهروان ولایت ـ در ادامه بیان روحیه ظلم ستیزی علما در این جلسه به مقداری از کلام مرحوم آیت الله سید حسن نجفی قوچانی معروف به آقا نجفی صاحب کتاب های سیاحت شرق و غرب و چند کتاب دیگر اشاره کردیم که نشان از روحیه ظلم ستیزی بالای ایشان داشت.
آیت الله نجفی قوچانی (ره) در کتاب «سیاحت شرق» که بیش از نیم قرن پیش نوشته است، اوضاع عراق در زمان جنگ جهانی اوّل و اشغال آن کشور توسّط انگلستان را ضمن اظهار تأسّف فراوان از بی‌توجّهی مسلمین نسبت به مبارزه و درگیری با استعمارگران؛ چنین تشریح می‌کند.
«... سرکرده اردوی عراق در انگلستان، ملقب به فاتح گردید. بعد از سه روز، وارد گردید با یک تبختر تامی از سر نیم فرسخی، تفنگ گرفته یک تیر به جانب سرایه و دار الحکومة خالی نمود؛ پس از آن انگلیسها داخل شدند با یک شوق و شعفی ما لا کلام و زبان حالشان گویا بود:
کجا رفتند آن رعنا جوانان کجا رفتند شیران و شجاعان؟!
بلکه آشکارا شنیده می‌شد که منم فاتح عراق و فاتح پایتخت بزرگ مسلمین.
چه شد آن دست بلندی که به آواز بلند دعویش بود که من مالک اشتر دارم؛ و از این بالاتر، آنکه دو روزی نگذشت که چشم از عراق و غیر عراق پوشید و به درک واصل گردید. لکن انگلیسها جثه نجس این سرکرده بزرگشان را به آئین مسلمانها دفن نموده و بر قبر او بقعه و بارگاه ساختند-در قبال بقعه معظم و بارگاه موسی بن جعفر (علیه السّلام) و زیارتگاه خود ساختند، تا مسلمانان از سنّی و شیعه بسوزند، بلکه دانایانشان دق کنند و بمیرند. و قلیل ما هم و لکن أکثرهم لا یفقهون.
و فرانسه نیز شامات را اشغال نموده و تا سرحد کرکوک و موصل با انگلیس سر به هم آوردند و جزیرة العرب بالکلیه از ید عثمانی-که چندان یدی نداشت- خارج گردید. و زبان حال فرانسه نیز رجزخوانیها داشت با بنی‌امیه، خصوص، معاویه که در زمان جنگ صفین قیصر روم فرصت یافته در سواحل شامات عساکر خود را پائین نموده، معاویه نوشت: ای کلب روم؛ بیرون شو وگرنه و اللّه با علی صلح می‌کنم و تو را از کاخ سلطنت بیرون می‌کشم. چنانکه زردک را از زمین خیسیده بیرون می‌کشند و چوپان گله خنزیرت کنم و به همین کاغذ غیرت‌آمیز چنان عساکر روم گریختند که به پشت سرشان نگاه هم نکردند، ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا.
و در این زمان حتی ما شیعیان حسرت یک معاویه و یا یک خالد بن ولید و مالک اشتری و هاشم مرقالی و عمر بن خطابی باید داشته باشیم و به آرزوی خود نایل نگردیم، و لکن ایرانیان مالک اشتری پیدا کرده‌اند خدا تأیید کند
لا بد خیال می‌شود، بدون قوّه و استعداد، آنها [: مالک اشتر و ...] هم در این دوره مثل ما، زن بودند و کاری از دستشان برنیاید. جواب این است که در آن زمان قوه آنها فقط عمل نمودن به این آیه بود که:
وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکمْ؛ آماده سازید هر قدر بتوانید از نیرو (از تیر انداختن) و از اسبان ساخته و بر آخور بسته، تا دشمن خدا و دشمن خود را و کسانی که فرود از ایشانند بترسانید [1]
تا آنکه در آخر آیه دنیاپرستان را نیز تسلیت می‌دهد و می‌فرماید: «وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَی‏ءٍ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ یوَفَّ إِلَیکمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ؛ و هرچه درراه خدا خرج کنید پاداش آن به شما داده خواهد شد و ازشما چیزی کاسته نشود و ستم نخواهید دید» [2]
و این آیه شریفه الآن هم در قرآن موجود است و نسخ نشده است؛ چرا علما آن را تفسیر نمی‌کنند و چرا در رساله عملیه آن را نمی‌نویسند؟ و چرا واعظان در منابر تحریص بر این واجب نمی‌کنند و تهدید از ترک او نمی‌کنند و همه واجبات دیگر به اندک حرجی و عسرتی محدود شده است إلاّ این واجب که وجوب آن حتی الامکان است، چون غرض، حفظ دین و حفظ بیضه است و حفظ بیضه منوط به امان است و مملکت که به دست اجانب افتد، امان مرتفع خواهد بود. و واجب فرموده تحصیل قوه را که همه مراتب را شامل شود از معنوی و مادی هر دوره و کوره‌ای را، پس مشق نظام و قناعت و عدم اسراف و تبذیر در مصارف، و علم اسلحه‌سازی از قوای معنویه است که درما نیست؛ بلکه از آن گریزانیم. حتی علما نیز استمالة للعوام و محض خوش‌آمد آنها منع می‌کنند و در عوض این واجب مهم امر به مستحبات فرمایند؛ لکن آن هم از مستحبات نفسانی نه خالص از شوائب. و چنانکه حضرت صادق (علیه السّلام) فرمود: و کان الخضاب من القوة علما عصر نیز بفرمایید توپ و مسلسل و کشتی زرهی من القوة .
البته مقدسین چنانکه به کرّات شنیده شده خواهند گفت: این امور تکلیف حضرت حجت است و یا آنکه خدا ملتزم شده به حفظ دین خود؛ زیرا فرموده: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ؛ ما قرآن را فرستاده و خود نگاهبان آنیم. [3]
و لکن خطا می‌گویند، خداوند در زمان پیغمبر و علی هم بود و از اوّل این التزام را داده بود، پس این‌همه زحمات پیغمبر و لشکرکشی در آن گرسنگیها و تشنگیهای فوق الطاقه و بادهای سموم قفار سنگلاخ حجاز برای چه؟ آنها مگر زن و بچه نداشتند و سایه و استراحت نمی‌خواستند؟ خداوند می‌توانست یک دل‌دردی، به عمرو بن عبد ود عارض کند که خود را بر روی اسب نتواند بگیرد؟
بلی خدا حافظ دین است به توسط مؤمنین، نباید مثل بنی اسرائیل گفت:
فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّک فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ؛ تو و پروردگارت بروید و پیکار کنید، ما تن به نبرد نمی‌دهیم [4]
و خداوند به واسطه یک نفر با عزم و همتی حافظ ذکر است. باید علی‌وار دامن به کمر زد و عهد نمود که ردا به دوش نیندازد تا قرآن را کما هو حقّه جمع نماید و لو ریاست و سلطنت را از او بگیرند و لو در خانه‌اش را آتش زنند و لو دختر پیغمبر زوجه مکرمه‌اش را کتک بزنند.
نه آنکه خود را از سرما و گرما محفوظ بدارم که ستون دین و چشم مؤمنین به من روشن است، و در لباس و غذا تن‌پروری کنم که ظهور جمال و جلال دیانت در من باید بشود. و باید منزل عالی و تعمیرات رائقه داشته باشیم که دیانت در انظار خوار نشود ...
و اللّه کج رفته‌اند و خود هم می‌دانند که کج می‌روند و دیانت از عالم الفاظ پوچ نیست و فرمود: الایمان کلّه العمل.
بلکه کلاه دیانت بر سر دنیای صرف گذاردن، افتراء بر خدا و رسول است و افتراء بر خدا کفر است و خوف شدید و امر بر علما بسیار شدید و غفلت آنان از همه بیشتر است، خدا نگه دارد، و موظفند به امر به معروف و نهی از منکر، و مقدم بر غیر، مطیع شدن خود آنهاست.
و إنّما النهی بعد التناهی [5] و این وظائف، همه بر زمین مانده است و کسی هم در فکر نیست؛ بلکه به اعذار غیر موجّه خود را مستریح سازند. و بدیهی است که مستریح شدن علما از عاقبت امر-با یقین به این‌که به هر درجه که معرفت و علم حاصل گردد خوف عاقبت شدت کند- [اعتماد] به وعده‌های مکذوبه شیطانی و اتکال به اوست و این غایت نادانی است که به وعده‌های عرقوبی [6] دشمن خود متکی شود و او را خیرخواه خود داند؛ پس اینها نه آن علمائی هستند که دارای علم حقیقی باشند...»

--------------------------------

پی‌نوشت:
[1] سوره انفال آیه 60
[2] همان
[3] سوره حجر آیه 9
[4] سوره مائده آیه 24
[5] شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید ج‏7 ص 169
[6] «عرقوب» نام شخصی در عرب بوده که به وعده خود هیچ وفا نمی ‌کرده است






طبقه بندی: استاد شوشتری، 
برچسب ها: آیت الله نجفی قوچانی، ظلم ستیزی، مبارزه با استعمار،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
شیخ جعفر شوشتری

رهروان ولایت ـ در ادامه مباحث ظلم ستیزی علما به نقل نکات و سخنان بزرگانی دیگر اشاره شد که توجه به اسلام و کفر ستیزی آن بزرگواران در این جملات مشهود و واضح است. بزرگانی همچون واعظ شهیر علامه آیت الله العظمی شیخ جعفر شوشتری صاحب کتاب الخصائص الحسینیه، مرحوم میرزا محمد تنکابنی صاحب کتاب قصص العلماء، ملا حسینقلی همدانی استاد العرفاء، و آخوند خراسانی صاحب کتاب کفایه الاصول. که در اینجا به یکی از آنها اشاره می‌گردد.

گفتاری از شیخ جعفر شوشتری رحمه الله علیه
عالم وارسته و زاهد و متّقی، و خطیب توانا و کم‌نظیر، شیخ جعفر شوشتری (ره) -درگذشته (1303) ه‍. ق-در ماه محرّم سال (1300) ه‍. ق. ؛ یعنی حدود 134 سال پیش، چنین فرموده است.
«... اوّل خطاب می‌کنم به اسلام می‌گویم: یا اسلام لقد عظمت الرّزیه و جلّت المصیبه بک علینا و علی جمیع اهل السّموات.
ای اسلام! مصیبت و رزیت به واسطه تو عظیم و بزرگ شده بر ما و بر جمیع اهل آسمانها. چرا مصیبت اسلام بر ما بزرگ شده؟ به واسطه آنکه اسلام در این ایام غریب مانده است. مردم از آن اعراض کرده‌اند، اقبال به کفر و ضلال و اهل باطل نموده‌اند. به این غریبی اسلام حضرت پیغمبر همان وقت، خبر داد... و این غربت اسلام در این ایام، برای چند امر است.
اوّل: آنکه، کفّار و مخالفین و منافقین قوّت گرفته‌اند و اهل اسلام ضعیف شده‌اند. به این جهت اهل اسلام میل به اهل کفر و باطل نموده‌اند. این شوق و میل مردم به کفّار نیست مگر از ضعف ایمان و سستی اعتقاد، اگر ایمان کامل داشتند هرگز میل نمی‌کردند...
دوّم: آنکه حالا، اهل اسلام به خلاف قراردادهای پیغمبر عمل می‌کنند؛ نه راستی و درستی دارند، نه خالص و مخلصند، نه از حرام اجتناب دارند از این ‌جهت اسلام غریب مانده. و اهل کفر با آنکه اعتقاد به حضرت رسول (ص) ندارند و دشمنند، باوجود این، به قوانین و فرمایشات او عمل می‌کنند؛ لهذا، به نظر مردم آنها درست‌کار، آمده‌اند و اهل اسلام ضایع شده‌اند، اگر مردم ترک طریقه حضرت پیغمبر و ائمّه خودشان (علیهم السّلام) را نمی‌نمودند کار به اینجاها نمی‌رسید. . .
سوّم: آنکه پادشاهان اسلام، میل به کفّار و فرنگیان نموده‌اند و مردم هم چون غالبا به میل سلاطین حرکت می‌کنند میل به کفر کرده‌اند. می‌بینی که شخص مسلمان دوست دارد که او را فرنگی مآب بگویند؛ ولی تا حال، شنیده‌ای که بگویند: فلان فرنگی، اسلام مآب شده؟ باری این میل سلاطین و سایر امور سبب شده که مردم میل به کفر کرده‌اند و اسلام دوباره غریب شده.
ارکان دین متبدّل و اوضاع شریعت برگشته، و مؤمنین، از این اوضاع و حرکات مردم با دین، مثل گوسفندی که سوزن خورده باشد می‌سوزند و بر خود می‌پیچند و چاره‌ای ندارند.». [1]

-----------------------------------------------

پی‌نوشت:
[1] سیمای فرزانگان چ7 ص 487 با تلخیص






طبقه بندی: استاد شوشتری، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
ارتباط با کفار



موضوع : خطرات ایجاد محبت نسبت به کفار

در ادامه مباحث گذشته و بحث ها و رفتار عملی علماء نسبت به کفار و حاکمین ظالم به گفتاری از مرحوم محدث بزرگ حاجی نوری صاحب کتاب مستدرک الوسائل الشیعه اشاره می کنیم که در آن خطرات ایجاد محبت نسبت به کفار و اجانب را در 134 سال پیش گوشزد کرده اند:
 
گفتاری از محدّث خبیر حاج میرزا حسین نوری (ره)
محدّث گرانقدر، مرحوم حاج میرزا حسین نوری-استاد شیخ آقا بزرگ تهرانی و محدّث قمی-در كتاب «كلّمه طیبه» كه در محرّم سال  ١٣٠١  ه‍ ق. یعنی 134 سال پیش، از تألیف آن فراغت یافته است، چنین می‌نویسد: «باب دوّم؛ در ذكر اختلال ملّت بیضا، و خرابی شریعت غرّا، و اشراف حمله آن به انهدام، و نزدیك شدن اساس اسلام و قواعد دین مبین به انهدام، و برگشتن اسلام به حال غربت اوّل، چنانچه حضرت ختمی ماب (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) خبر دادند كه: «بدأ الإسلام غریبا و سیعود غریبا» . -اسلام در اوّل امر، غریب بود و زود است كه به همان حالت برگردد.
. . . و نجات این جماعت [شیعه]در این اعصار، در غایت ضعف و پستی، و قلّت و سستی است به سبب امور [ی]چند، كه عمده آن تردّد و آمد و شد كفّار است به بلاد مقدّسه ایران، كه حال، مركز ایمان و بیضه حقیقت اسلام است، و شدّت مراوده و تحبّب [و دوستی]مسلمین با ایشان و فروگرفتن امتعه و اقمشه و آلات اثاث البیت و مشروبات و مأكولات اهل كفر و شرك، هر شهر و دهكده را. و تزیین و ترغیب مترفین و خوشگذرانها و جماعت بی‌عار و ننگ-كه از بی‌قیدی به مذهب، و بی‌اعتنایی به دین، هرگز به فكر صدق معاد و حقیقت آن نیفتاده‌اند و از برای اوقات عمر خود ساعتی از برای این كار نگذاشته‌اند-قوانین و آئین و رسوم كفره و ملحدین را، تا آنكه نماند چیزی از ضروریات زندگی، و اسباب راحت بدن و آسودگی، جز آنكه از آنها در آن نشانه و اسمی، و یادگار و رسمی است. بلكه لباس و گفتار و هیئت بدن، و طرز كردار مشابه مشركین [است]و از قواعد و رسوم آنها گرفته شده، و نتایج این كار و آثار این رفتار، مفاسد و مضارّی است بی‌شمار، كه در دین احمد مختار (صلّی اللّه علیه و آله) ، پیدا شده و زیاد خواهد شد بناچار، و به اشاره به بعضی از آنها قناعت می‌شود:
اوّل: آنكه بغض قلبی كفّار و ملحدین كه از اركان دین و اجزای ایمان است، از دل برده و محبّت و دوستی آنها را كه در مناقضت با دوستی خداوند و اولیایش چون آب و آتش است آورده، بلكه مراوده و آمیزش با آنها، مایه افتخار و سبب مباهات شده، و حال آنكه خداوند می‌فرماید: «لا تَجِدُ قَوْماً یؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ اَلْیوْمِ اَلْآخِرِ یوادُّونَ مَنْ حَادَّ اَللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ؛ نمی‌یابی قومی را كه ایمان آوردند به خداوند و روز بازپسین [كه]دوست دارند كسی را، كه دشمنی و مخالفت كند خدا و رسول او را، هرچند آنها پدران یا پسران یا برادران یا عشیره او باشند.» [1]
چه رسد به بیگانه، پس دوست ایشان را، حظّی از ایمان نباشد. و ایضا می‌فرماید:
«یا أَیهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِیاَ تُلْقُونَ إِلَیهِمْ بِالْمَوَدَّه وَ قَدْ كَفَرُوا بِما جاءَكُمْ مِنَ اَلْحَقِّ؛ ای كسانی كه ایمان آوردید! نگیرید دشمن من و دشمن خود را، دوستان و متولّی امور خود ملاقات می‌كنید ایشان را-[یا]می‌اندازید به سوی ایشان دوستی را-و حال آنكه كافر شده‌اند به آنچه رسیده از حق، چگونه دوستی می‌كنید با آنكه حقّ شما را منكر شده» [2]
و از این رقم آیات، بسیار است.
و در «من لا یحضره الفقیه» از امام صادق (علیه السّلام) روایت كرده كه خداوند وحی فرستاد به سوی پیغمبری از پیغمبران خود، كه بگو به مؤمنین: نپوشند لباس اعدای مرا و نخورند غذای اعدای مرا و نروند به راههای اعدای من: پس می‌شوید از دشمنان من چنانچه ایشان دشمنان منند. [3]
مرحوم نوری سپس چند حدیث دیگر دراین‌باره ذكر می‌كند و می‌افزاید:
دوّم: آنكه در دل بغض دین، و طریقه مسلمین و عداوت متدینین، و علما و صالحین -كه متأدّبند به آداب شریعت، و منكرند به قلب و زبان، معاشرت و مشابهت به آن جماعت را-كم‌كم ثابت و برقرار شود. . . و شیوع و بروز این مفسده به جائی رسید كه نزدیك شده معامله كنند با اهل علم و ارباب دین، معامله با یهود مسكین، كه از دیدنش قلب منزجر و صورت عبوس شده و آن را كه تمكّن رساندن اذیتی است به او، در صدد آن برآمده بلكه از دیدن صاحب عمامه-كه وجودش منغّص عیش و مانع لهو و طرب است-تنفّر بیش، و انزجار و استهزا و سخریه و اشاره به چشم و دست به نحو استخفاف زیاده از دیگران. بلكه حكایت حركات و سكنات اهل علم را در اوقات تحصیل و عبادت، از اسباب مضحكه مجالس لهو و زینت محافل طرب خود كرده‌اند و گاهی در لباس شعر و مضامین نظم درآورند. . .
سوّم: آنكه، مخارج و مصارف این جماعت، خارج از اندازه و زیاده از مداخل و شأن متعارف شده، و بر آلات فضول معاش و اسباب لهو و زینت و انواع جامه‌های نفیسه و مآكولات خبیثه و مشروبات نجسه، چندان افزوده شده كه تمام محصول حلال و حرام و زحمات لیالی و ایام، از برای تحصیل اندكی از آنها وفا نكند. قیمت صورتهای منقوشه كفّار، كه بعضی از زینتهای یكی از حجره‌های شخصی از مترفین شده به چند هزار تومان برسد، چنانچه مسموع و محقّق شده، مخارج سایر زینتهای اتاقها كه جزئی است از سائر لوازم تعیش چه خواهد بود؟ و این اعمال و سیره در زندگی-علاوه بر آنكه پاره‌ای از آنها تبذیر است كه خداوند صاحب آن را برادر شیطان شمرده. . . و پاره‌ای اسراف-از كبائر است به نصّ كلام جبّار؛ وَ أَنَّ اَلْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحابُ اَلنّارِ [4] و سبب احتیاج دائم و برانگیختن انسان است بر كسب حرام و ظلم انام، چه محصول حلال با ملاحظه تكالیف الهیه كه در صرف آنهاست، هرگز به این پایه و مقدار نرسد، چنانچه خواهد آمد كه ده هزار درهم یا بیست هزار درهم، هرگز از حلال جمع نشود و این مقدار وافی عشری از معشار آن مخارج نیست و مانع است صاحبش را از تشیید مالی دین و اعانت علما و مشتغلین و ترویج شرایع و تعظیم شعایر مسلمین. کلمه طیبه باب دوم.


پی نوشتها:
[1] سوره مجادله آیه  ٢٢
[2] سوره ممتحنه آیه 1
[3] من لا یحضره الفقیه ج‏1 ص252
[4] سوره مومن آیه 43





طبقه بندی: استاد شوشتری، 
برچسب ها: ارتباط با کفار، ارتباط با آمریکا، رابطه با آمریکا، محدث بزرگ حاجی نوری صاحب کتاب مستدرک الوسائل الشیعه، محدث حاجی نوری، صاحب کتاب مستدرک الوسائل الشیعه، میرزا حسین نوری، كلّمه طیبه، ایجاد محبت نسبت به کفار و اجانب،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
شلاق و تازیانه

آخوند ملا محسن یزدی از مشاهیر فضلای ایران در دوران فتحعلی شاه، و از شاگردان سید محمد مجاهد و در نهایت زهد و ورع، و بسیار عابد بوده است.
از ویژگیهای ایشان آنكه ارادتی خاص به خامس آل عبا حضرت امام حسین (علیه السّلام) داشت و بر اقامه عزا و گریه كردن و اشك ریختن بر مصیبتهای آن حضرت مداومت می‌نمود و از جمله كتابهایش «مثیر الاحزان» پیرامون مصائب امام می‌باشد.
شاه قاجار خواست با ایشان پیوند خانوادگی برقرار نماید و فرزند این عالم جلیل القدر را به دامادی برگزیند. ولی علی‌رغم اصرار شاه، ملا محسن یزدی از خواسته او سرباز زد و مانع ازدواج فرزندش با دختر شاه شد.
این دانشمند بزرگ را داستانی دیگر است در خصوص مبارزه با حاكم یزد كه در اینجا یاد می‌شود: گویند، هنگامی كه وی دید حاكم ستمگر یزد بیداد می‌كند، مردم ستمدیده را آگاه نموده علیه او بسیج كرد تا آنكه با افتضاح زیاد نماینده شاه را از یزد بیرون نمود.
حاكم یزد وقتی نزد شاه آمد، بدون آنكه از ظلم خودش سخنی به میان آورد، به سمپاشی و تبلیغات سوء علیه آخوند دست زد.
شاه برای فرونشاندن قیام یزد، رهبر قیام را به تهران احضار كرد و در اولین رویاروئی به آخوند یزدی پرخاش و تندی كرد. سلطان تشریح واقعه یزد و تفصیل جریان را از وی خواست و منظورش این بود كه در بازجوئی، وی خود را تبرئه نموده اصلا منكر شود كه در نهضت دست داشته است.
آخوند با كمال شهامت فرمودند: من او را از شهر بیرون كردم و چون حاكم ظالمی است كه فقرا از دست او به ستوه آمده بودند لهذا من علیه او قیام نمودم!
فتحعلی شاه كه با این قاطعیت روبرو گشت، عصبانی شده با حالت تغیر، رو به اطرافیان كرد و گفت: چوب و فلك را بیاورید تا تنبیهش كنیم.
پس از آماده شدن چوب و فلك، پاهای آخوند برای كتك و شكنجه بسته شد. شاه به امین الدوله اصفهانی رو نموده گفت:
یقینا، دامن آخوند از این آلودگیها پاك است و ظاهرا ایشان هیچ نقشی در چنین واقعه خطرناك نداشته و این بی‌حرمتیها و جسارتها از طرف عده‌ای اوباش و مردم عادی صورت پذیرفته، و. . .
و در واقع می‌خواست با این سخنان به آخوند تلقین كند كه خودت را تبرئه كن و یك كلمه «من دخالت نداشتم» بگو و خودت را راحت كن!
امین الدّوله كه هدف شاه را می‌دانست با تكان دادن سر، سخن وی را تصدیق كرد و گفت: ایشان به حضرت اقدس همایونی ارادتمند و وفادارند و به مقام باعظمت ملوكانه، جسارتی روا نمی‌دارند.
ناگاه آخوند در همان حالی كه پایش در فلك بود، با عصبانیت فریاد زد: چرا سلطان دروغ می‌گوید؟ من حاكم را بیرون كردم، خودم بودم، مردم و رعایا هیچ تقصیری ندارند!
شاه كه با چنین برخورد غیر منتظره‌ای مواجه شد با اشاره به أمین الدوله فهماند كه:
واسطه شو تا آخوند را آزاد كنم.
امین الدّوله هم رو به شاه كرد و گفت: ایشان محترم و از بزرگان علماست به خاطر من از خطایش درگذر و مورد عفو ملوكانه‌اش قرار ده.
آنگاه پای آخوند را باز كردند و او برخاست و به منزل رفت. [1]


مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی، در شرح حال علامه بزرگ مرحوم میر حامد حسین صاحب مجموعه عظیم و پرارزش «عبقات الأنوار» پس از برشمردن تألیفات آن بزرگ‌مرد «به مسأله‌ای اشاره می‌كند، درباره اخلاق اسلامی و غیرت دینی، و موضعگیری و بیداری او نسبت به نفوذ عوامل و مظاهر استعمار؛ می‌گوید:
امری عجیب است كه میر حامد حسین، این‌همه كتابهای نفیس، و این دائرت المعارفهای بزرگ را تألیف كرده است، درحالی‌كه جز با كاغذ و مركب اسلامی (یعنی كاغذ و مركبی كه در سرزمینهای اسلامی و به دست مسلمانان تهیه می‌شده است)، نمی‌نوشته است. و این به دلیل تقوای فراوان و ورع بسیار او بوده است. اصولا دوری وی از به كار بردن صنایع غیر مسلمانان، مشهود همگان است. . .
و این امری است كه باید سرمشق همه ما قرار گیرد. باید مردم ما، به این نمونه‌های پاك تأسّی جویند، و راه آنان را برگزینند، و خود را از هرگونه نیاز و وابستگی برهانند.» [2]


آقا سید محمد مهدی فرزند صاحب ریاض، در اواخر عمر، چون ملاحظه كرد، كه یهود به شرایط ذمّه عمل نمی‌كنند از عتبات رهسپار اصفهان گردید، در اصفهان حجه الاسلام شفتی (ره) با كمال احترام و نهایت اكرام از او پذیرائی كرد.
سید مهدی سپس اصفهان را به سوی تهران ترك كرد. پس از ورود به تهران برای اجرای احكام ذمّه؛ یهودیان را در فشار گذاشت و دستور داد آب را بر آنان بستند؛ ولی محمد شاه قاجار برخلاف آقا سید مهدی حكم كرد و طرفدار یهودیان شد. پس از آن، شاه به دیدار سید آمد، ولی ایشان به بهانه كسالت و بیماری از منزل بیرون نیامد و شاه را به حضور نپذیرفت، و به عنوان اعتراض تهران را ترك كرد و در جوار حضرت عبد العظیم(ع) ساكن شد. پس از آنكه در شهر ری، بیمار شد، شاه دوباره، برای عیادت او به شهر ری آمد؛ ولی این عالم جلیل و مبارز، ابدا اعتنایی نكرد و اجازه نداد محمد شاه به دیدارش برود، و در همان‌جا درگذشت. [3]


پی نوشتها:
[1] قصص العلما / ١٠١ - ١٠٢ 
[2] «میر حامد حسین» / ١٣٠ ، نقل از «نقباء البشر» (از «طبقات اعلام الشیعه») ج  ١ / ٣۴٩ 
[3] قصص العلما / ١٢۴ - ١٢۵ 





طبقه بندی: استاد شوشتری، 
برچسب ها: شلاق و تازیانه، آخوند ملا محسن یزدی، ظلم ستیزی، مبارزه با طاغوت، مثیر الاحزان، حاكم یزد، امین الدّوله، فتحعلی شاه، شیخ آقا بزرگ تهرانی، میر حامد حسین، عبقات الأنوار، استفاده از کالای داخلی، جزیه، سید محمد مهدی، فرزند صاحب ریاض، اهل ذمه، محمد شاه قاجار، شجاعت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
  • تعداد کل صفحات : 21  صفحات :
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو