موضوع : غیبت كبری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف(جلسه 2)


- ولایت فقیه:

مسئله ی «ولایت فقیه» که پیشینۀ آن به آغاز فقه باز می گردد، یکی از مهم ترین مسائل جامعه ی شیعی است؛ به گونه ای که اندیشه ی سیاسی پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام در عصر غیبت کبرا - به ویژه دوران معاصر - با آن گره خورده است.

«ولی فقیه» در اصطلاح كسی است كه عالم به سیاستهای دینی و برقرار كنندۀ عدالت اجتماعی میان مردم باشد. طبق اخبار، او دژ اسلام و وارث پیامبران و جانشین پیامبر خدا صلی الله علیه وآله و همچون پیامبران بنی اسرائیل بوده، بهترین خلق خدا پس از امامان علیهم السلام است. مجاری امور، احكام و دستورها، به دست او بوده و حاكم بر زمامداران است.


- اقسام ولایت:

در یک تقسیم بندی کلّی، دو نوع ولایت تصور می شود:

قسم نخست: ولایت، از نوع سرپرستی و اداره ی امور مؤمنان؛ همان ولایتی که با نصب خداوند، رسول اکرم صلی الله علیه وآله و امامان معصوم علیهم السلام و در عصر غیبت، فقیه عادل از آن برخوردارند.

قسم دوم: ولایت، ناظر به تصدّی امور کسانی است که به سبب کوتاهی در فهم و شعور یا ناتوانی عملی از انجام کارهای خویش و یا عدم حضور، نمی توانند حق خود را به طور کامل به دست آورند و لازم است که ولیّ از طرف آنان و به صلاحدید خودش به سرپرستی و اداره ی امور این افراد اقدام کند. ولایت پدر و جد پدری بر فرزندان صغیر و یا ولایت بر سفیه و مجنون، ولایت اولیای مقتول - ولیّ دم - و ولایت میّت، نمونه هایی از این قسم ولایت است.

- نکته مهم: غفلت از تفاوت اساسی میان این دو قسم ولایت و یکسان پنداشتن آن دو، منشأ خطایی شده است که برخی مخالفان ولایت فقیه بدان دچار شده و پنداشته اند ولایت فقیه، از سنخ ولایت بر محجوران و قاصران است و معنای ولایت فقیه، آن است که مردم همچون مجانین و کودکان و سفیهان، محجور و نیازمندِ قیّمند، و ولی فقیه، قیم مردم است؛ پس ولایت فقیه، مستلزم نوعی تحقیر و اهانت به مردم و رشد آنان است.

اساساً اضافه شدن ولایت به وصف عنوانی «فقیه» محدودیت آن را در چارچوب فقه می رساند. در واقع، فقه او است كه حكومت می كند، نه شخص او؛ پس هیچ گونه قاهریت و حاكمیت ارادۀ شخصی در كار نیست.

از همین جا، مسئولیت مقام رهبری در اسلام، در پیشگاه خدا و مردم روشن می شود. او در پیشگاه خدا مسئول است تا احكام را كاملاً اجرا نماید و مقابل مردم مسئول است، تا مصالح همگانی را به بهترین شكل ممكن تأمین نماید و عدالت اجتماعی را در تمام زمینه ها و به صورت گسترده و بدون تبعیض اجرا كند و هرگز در این مسئولیت كوتاه نیاید.

اینجا است که بحث حکومت اسلامی به رهبریِ فقیه عادل پیش می آید.


- ادله ولایت فقیه:


- ادلۀ نقلی:

پس از پایان دوران «غیبت صغرا» و نیابت خاص و با آغاز «غیبت كبرا» هدایت شیعیان با عنوان «نیابت عام» از طرف حضرت مهدی علیه السلام شكل گرفت؛ به این صورت كه امام، ضابطه ای كلّی و صفات و مشخصاتی عام به دست داد كه در هر عصر، فرد شاخصی كه آن ضابطه ـ از هر جهت و در همه ی ابعاد ـ بر او صدق كند، نایب امام شناخته شود و به نیابت از او در امر دین و دنیا، سرپرست جامعه باشد، سخنش سخن امام و اطاعتش واجب و مخالفتش حرام خواهد بود.


در این باره روایاتی چند نقل شده است؛ از جمله:


1. اسحاق بن یعقوب، درباره تكلیف شیعیان در غیبت كبرا از امام مهدی علیه السلام پرسید و توقیع ذیل در پاسخ او صادر گردید:

...وَاَمَّا الْحَوادِثُ الوقِعَةُ فَارجِعُوا فیها اِلی رُواةِ حَدیثِنا فَاِنَّهُمْ حُجَّتی عَلیكُمْ وَاَنَا حُجةُ اللهِ علیهم؛
و اما در پیشامدهایی كه [برای شما] رخ می دهد، باید به راویان اخبار ما (دانشمندان علوم دینی) رجوع كنید؛ ایشان حجّت من بر شما هستند و من حجّت خدای بر آنانم)(كمال الدین و تمام النعمة ج 2 ص 483)

این روایت، از روشن ترین روایات در بیان ولایت عام است. بیش تر افرادی که به این روایت تمسک کرده اند، اغلب به فقره ی دوم آن (فَاِنَّهُمْ حُجَّتی عَلیكُمْ وَاَنَا حُجةُ اللهِ علیهم)، توجه داشته اند.


2. امام عسكری علیه السلام از پدر بزرگوارش نقل كرده است كه فرمود:

«لَولامَنْ یَبقی بَعدَ غَیبَةِ قائِمِكُم مِنَ العُلَماءِ الدّاعین اِلَیهِ وَالدّالین عَلَیهِ وَالذّابّین عَنْ دینِهِ بِحُجَجِ اللَّهِ وَالمُنقِذینَ لِضُعَفاءِ عِبادِ اللّهِ مِنْ شُبَّاكِ اِبلیس وَمَرَدَتِهِ وَمِنْ فَخَاخِ النَّواصِبِ لَما بَقِی اَحَدٌ اِلاَّ اِرْتَدَّ عَنْ دینِ اللهِ؛ وِلكِنَّهُم الذینَ یمسِكُونَ ازمة قُلوبِ ضُعفاءِ الشیعةِ كَما یُمسِكُ صاحِب السَّفینَةِ سُكّانها اُولئكَ هُم الاَفضَلُونَ عِندَاللهِ عَزَّوَجَلَّ؛
اگر نبود دانشمندانی كه پس از غیبت قائم شما، به سوی او دعوت می كنند و به سوی او رهنمون می شوند و با دلایل الهی از دین او دفاع می كنند و بندگان ناتوان خدا را از دامهای شیطان و مریدهای شیطانی و از دامهای دشمنان ائمه نجات می دهند، احدی باقی نمی ماند، جز اینكه از دین خدا مرتد می شد؛ ولی این دانشمندان، زمام دل ضعفای شیعه را به دست می گیرند؛ همان گونه كه ناخدا، زمام كشتی را به دست می گیرد [و سرنشینهای كشتی را از خطر مرگ حفظ می كند]. اینها نزد خدای تبارك و تعالی برترین هستند)(الاحتجاج طبرسی ج 2 ص455)

3. امام حسن عسكری علیه السلام دربارۀ فقیهان راستین، ویژگیهای آنها و مسئولیت جامعه در برابر آنها، فرموده است: «...وَاَمّا مَنْ كانَ مِنَ الفُقَهاءِ: صَائِنا لِنَفْسِهِ، حافِظاً لِدینِهِ، مُخالِفاً لِهَواهُ، مُطیعاً لِاَمرِ مَولاهُ فَلِلْعَوامِ اَنْ یُقَلِّدُوهُ... ؛
و اما هر یك از فقیهان كه بر نفس خود مسلّط باشند و دین خود را حفظ كنند و با هوای نفس خود مخالفت ورزند و امر خدا را اطاعت كنند، بر همگان واجب است از او تقلید نمایند)(وسائل الشیعة ج 27 ص 131)

4. مرحوم كلینی، شیخ صدوق و شیخ طوسی روایتی را كه به «مقبولۀ عمر بن حنظله» معروف است، از امام صادق علیه السلام به مضمون ذیل نقل كرده اند: «...مَنْ كانَ مِنكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَی حَدیثَنا وَ نَظَرَ فی حَلالِنا وَ حَرامِنا وَ عَرَفَ اَحْكَامَنا فَلْیَرْضَوا بِهِ حَكَماً فَاِنّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْكُمْ حَاكِماً... ؛
هر كدام از شما كه حدیث ما را روایت كند و در حلال و حرام ما صاحب نظر باشد و احكام ما را بداند، باید به حَكَم بودن او رضایت دهند كه من او را بر شما حاكم قرار دادم...)(كافی ج 1 ص 67)

به راستی همین نایبان عام حضرت مهدی علیه السلام هستند كه در طول غیبت كبرا، دین مقدس اسلام را از انحراف حفظ نموده، مسائل مورد نیاز را برای مسلمانان بیان كرده اند و دلهای شیعیان را بر اساس باورهای درست، استوار ساخته اند. موفقیتهای شیعه، با مجاهدت و تلاش خستگی ناپذیر و رهبری محدثان و فقیهان شیعه ـ از اواخر غیبت صغرا تا به امروز ـ بوده و حیات و شادابی و پویایی تشیّع را تضمین نموده است.


- ادله عقلی:

همان گونه که پیش از این یاد شد، در عصر غیبت، دسترسی به پیشوای معصوم علیه السلام امکان پذیر نیست و تشکیل حکومت هم ضروری است؛ بنابراین باید فردی ولایت و حکومت را بر عهده بگیرد؛ بدین منظور، سه راه پیش رو داریم: یا اینکه «ولایت غیر فقیه» را بپذیریم، یا «ولایت فقیه غیر عادل» را یا «ولایت فقیه عادل» را.

عقل هر انسان حکم می کند «غیر فقیه» و «فقیه غیر عادل» شایسته ی ولایت و حکومت نیست؛ چرا که اینجا تشکیل حکومت اسلامی مورد بحث است و برای پیاده کردن حکومت اسلامی و اجرای احکام دین، باید فردی زمام این امر را به عهده گیرد که به احکام اسلامی به طور ژرف و اساسی آشنا بوده و شیوه ی اداره ی حکومت را هم بداند و در عین حال، پرهیزگار و متعهد باشد، تا امر حکومت را فدای خواسته های نفسانی و امیال شیطانی خود نکند.

افزون بر آن، نه فقط درباره ی حکومت اسلامی؛ بلکه درباره ی هر حکومتی، عقل حکم می کند كه جاهلان، جاه طلبان و هوسرانان شایستگی زمامداری را ندارند؛ بنابراین فقیهی که به احکام اسلامی و اوضاع سیاسی ـ اجتماعی زمان خود آگاه بوده و از تقوا، عدالت، تدبیر، مدیریت و کمالات لازم برخوردار باشد، برای حکومت شایسته تر از دیگران است.

---------------------------

منبع  اصلی : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 118




طبقه بندی: استاد پارسا، 
برچسب ها: ولایت فقیه، اقسام ولایت، ادله ولایت فقیه، ادله عقلی ولایت فقیه، ادله روایتی ولایت فقیه، ادله نقلی ولایت فقیه،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
موضوع : غیبت كبری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف


یکی از بحثهای حساس مربوط به دوران غیبت حضرت مهدی علیه السلام، بحث حاکمیت اسلامی در این دوران است. در این باره، میان دانشمندان شیعه دو دیدگاه متفاوت است:

برخی از فقیهان شیعه، عقیده دارند که تشکیل حکومت اسلامی در دوران غیبت کبرا، ضرورتی اجتناب ناپذیر است. این گروه، با بهره مندی از سخنان پیشوایان معصوم علیهم السلام، بر این باورند که فقیهان عادل، باید پا پیش گذاشته، به این مهم جامه ی عمل بپوشانند و اگر یکی از آنها چنین کرد، بر دیگران است تا از او حمایت و پیروی كنند.

عده ای دیگر بر این گمان هستند که برپایی حکومت اسلامی، از ویژگیهای پیشوای معصوم علیه السلام بوده، دیگران را در این عرصه، نه فقط توانی نیست؛ كه مجالی هم نیست. از اینرو نمی توان در دوران غیبت، حكومت اسلامی تشكیل داد.


- مقدمه بحث:

همزمان با مطرح شدن اصل غیبت برای حضرت مهدی علیه السلام از طرف معصومین علیهم السلام در روایاتی غیبت حضرت مهدی علیه السلام به دو بخش كوتاه و بلند (صغری و کبری) تقسیم می شود که هر یک دارای ویژگیهای خاصی است.


- ویژگی های دوران غیبت صغری:

دوران غیبت صغرا که برخی آغاز آن را از همان ابتدای ولادت و برخی از شهادت امام حسن عسكری علیه السلام دانسته اند، در واقع نوعی آماده سازی برای غیبت طولانی بود و غیبت طولانی نیز مقدمه ی ظهور و حضور ظاهری آن حضرت در جامعه انسانی است.

غیبت صغرا، با ویژگیهای خاص خود، دورانی لازم و ضروری بود که به حکمت خداوند، در تاریخ شیعه رقم خورد، تا جامعه شیعی را به کامل ترین صورت ممکن مهیای فصلی تازه از زندگی خود كند. از مهم ترین ویژگیهای این دوران، تعریف ارتباط با حضرت مهدی علیه السلام در نیابت خاص است.

در دوره ی غیبت صغرا، حضرت مهدی علیه السلام به واسطه ی چهار نفر نایبان خاص خود با شیعیان در رابطه بود و امور آنان را سر و سامان می داد. این امور، افزون بر مسایل مالی، شامل مسائل عقیدتی و فقهی نیز می شد.


- ویژگی های دوران غیبت کبری:

با پایان یافتن دوران غیبت صغری در سال 329 .ق و رحلت چهارمین سفیر حضرت مهدی علیه السلام، «غیبت كبرا» و به بیان توقیع شریف «غیبت تامه» آغاز شد كه تا امروز ادامه داشته و تا فرا رسیدن روز ظهور آن حضرت نیز ادامه خواهد یافت.

برخی ویژگیهای این غیبت که آن را از دوران نخست متفاوت می سازد، عبارت است از:

1. طولانی بودن و نامعین بودن مدت این دوران
2. نامشخص بودن پایان آن
3. قطع ارتباط ظاهری با امام زمان علیه السلام در این دوران
4. عامّ بودن نیابت در این دوران: بر خلاف دوران غیبت صغرا كه ارتباط مردم با آن حضرت، از راه نواب خاص صورت می گرفت، در این دوران دیگر نیابت خاص وجود ندارد و یگانه مرجع مردم، نایبان عام آن حضرت هستند، كه با ملاكهایی كه در روایات ذكر شده، قابل تشخیص است.
5. فراگیر شدن حاكمیت ستم و جور در زمین. (که هر چه به گاه ظهور نزدیک تر می شود، بر شدت آن افزوده می شود.)
6. شدید شدن آزمایشهای الهی

بنابراین، نیابت عامّ در جایگاه یکی از ویژگیهای دوران «غیبت کبرا» دارای اهمیّت است.


حکومت از نگاه آموزه های اسلامی:

شکی نیست که حکومت یک ضرورت اجتماعی است. جامعه ی بشری از آن جهت که از افراد با منافع، علاقه ها و سلیقه های متعارض تشکیل شده است، به طور ضروری نیازمند حکومت است؛ زیرا نبود حکومت، سبب هرج و مرج و بی نظمی خواهد شد.

از اینرو، مسئله حکومت و اهمیّت آن در میان آموزه های دینی، جایگاه ویژه ای دارد؛ به گونه ای که انبوهی از روایات اسلامی، در این زمینه وارد شده است.

امیر مؤمنان علی علیه السلام، در پاسخ به دیدگاه باطل خوارج که حکومت را فقط در محدوده ی مسئولیتهای خداوند می دانستند، فرمود:

(وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِر؛
و همانا مردم ناگزیرند از داشتن زمامدار؛ چه نیکوکار و چه بدکار)(نهج البلاغه خطبه 40)

این فرمایش، ناظر به ضرورت وجود حکومت است و نشان می دهد در جامعه بشری اهمیّت وجود حکومت، به اندازه ای است که حتی وجود حکومت غاصبانه و ولایت سیاسی نامشروع یک فرد ناصالح، بهتر از وضعیت هرج و مرج اجتماعی و فقدان حکومت است؛ زیرا حکومت - هرچند نامشروع و ناموجه - برخی نقصها و خللهای اجتماعی را می پوشاند و بخشی از نیازمندیهای مجتمع انسانی را تأمین می کند.


اندیشه ی سیاسی شیعه:

از آنچه گفته شد، می توان اندیشه ی سیاسی شیعه را در دو مقطع قابل بررسی دانست:

الف. مقطع حضور امام معصوم علیه السلام
ب. دوران غیبت امام عصر علیه السلام


الف: مقطع حضور امام معصوم علیه السلام:

شیعه در باب ولایت سیاسی، پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به «نظریه ی امامت» معتقد است. اعتقاد شیعه در باب شأن و منزلت امامان معصوم علیهم السلام در ولایت سیاسی آنان بر امّت خلاصه نمی شود و بسی فراتر از آن است. شیعه بر آن است که امامان معصوم علیهم السلام در همه ی شئون نبی اکرم صلی الله علیه وآله جز دریافت وحی تشریعی، وارث و نایب او هستند؛ بنابراین، امامان، افزون بر ولایت سیاسی، دارای ولایت معنوی و هدایت دینی جامعه و آموزگار حقایق دینی نیز هستند.


ب: دوران غیبت امام عصر علیه السلام:

اندیشه ی سیاسی شیعه در عصر غیبت، به لحاظ وضوح و روشنی و اتفاق کلمه، برابر و هم طراز با اندیشه ی سیاسی شیعه در عصر حضور امام معصوم علیه السلام نیست. هیچ عالم شیعی، هرگز در زمینۀ ولایت سیاسی معصومان و امامت آنان تردید نمی کند؛ زیرا این تردید، به منزله ی خروج از تشیّع است. امامت معصومان علیهم السلام نه صرفاً یک اتفاق نظر؛ بلکه جوهره ی تشیّع است.

پرسش آن است که آیا چنین اتفاق نظری در باب کیفیت ولایت سیاسی در عصر غیبت امام معصوم علیه السلام وجود دارد؟

واقعیت آن است که چنین اتفاق نظری از همه ی جهات وجود ندارد؛ یعنی نمی توان یک قول مشخص و ثابت را به همه ی عالمان شیعی نسبت داد؛ زیرا در برخی زوایای این بحث، میان آنان اختلاف نظرهایی وجود دارد.

همان گونه که پیش از این گفته شد، ویژگیهایی، این دوران را با قبل از آن متمایز ساخته است که مهم ترین آنها قطع ارتباط مردم با امام خویش است. در این دوران است که مسلمین از پیشوا و رهبرشان بریده، راهی به بهره برداری از گفتار و کردار آن حضرت ندارند؛ نماینده و سفیر خاصی نیست و از آن حضرت پیامی شنیده نمی شود و نامه و سفارشی از سوی آن حضرت - آن گونه که در دوران غیبت صغرا متداول بود - نمی بینند.

بنابراین، می توان دیدگاه مدافعان "حکومت ولی فقیه" را در جایگاه اصلی مترقی مورد پذیرش دانست.


ادامه مباحث ایشان ان شاالله در جلسه بعد مطرح می شود .




طبقه بندی: استاد پارسا، 
برچسب ها: غیبت كبری، برپایی حکومت اسلامی، ویژگی های دوران غیبت صغری، غیبت صغرا، نیابت خاص، چهار نفر نایبان خاص، ویژگی های دوران غیبت کبری، 329، طولانی، نامعین، نامشخص، قطع ارتباط ظاهری، مرجع، مردم، نایبان عام، حکومت، زمامدار، اندیشه ی سیاسی شیعه، دوران غیبت امام، ولی فقیه،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
موضوع : فرصتهای ماه مبارک رمضان

(برگرفته از سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین دکتر رفیعی)

شناخت، فهم و فضیلت ماه رمضان مهم تر از شناخت زمان و مسایل صوری آن است.

یکی از دعاهای امام سجاد علیه السلام این است:

اللَّهُمَّ وَ أَلْهِمْنَا مَعْرِفَةَ فَضْلِهِ وَ إِجْلَالَ حُرْمَتِهِ؛ (1)
خدایا! به ما توفیق معرفت فضیلت ماه رمضان و تکریم و تجلیل از این ماه را عنایت کن!

گرچه آغاز و پایان احکام ماه رمضان مهم است و ماه رمضان استوار بر این احکام است؛ امّا شناخت فضیلت و حرمت این ماه کم تر از شناخت اصل احکام و آداب آن نیست.

در این ماه رمضان فرصت هایی استثنایی وجود دارد که از آنها به عنوان رمضان و فرصتهای استثنایی، فرصتهای طلایی، رمضان و زمینه های نورانی و ... می توان یاد کرد.


اول: فرصت تقویت اراده و تصمیم گیری:

یکی از مشکلاتی که در جامعه امروز وجود دارد، ضعف اراده و تصمیم گیری است؛ خیلیها می گویند: من می دانم بد اخلاق هستم، اما نمی توانم بر بد اخلاقیم غلبه کنم، من نباید اعتیاد داشته باشم، نباید ناسزا بگویم، نمی توانم و نمی شود. گاهی افراد به گرفتاریهای مختلف اظهار ضعف اراده می کنند.

ماه رمضان، ماه تقویت اراده است؛ خیلی علاقه مند به غذا هستید، اما غذا نمی خورید و یا علاقه مند به آب هستید و آب نمی خورید و نزدیک؟ 14 یا 15 ساعت تحمّل می کنید؛ این تقویت اراده است و اولین فرصت طلایی و زمینه ای است که در اختیار ماست، به شرط اینکه انسان خود را بشناسد.


دوم: فرصت آشتی با خداست:

در ما مبارک رمضانی، فرصت آشتی با خدا وجود دارد، هرکس قهر بوده، خدا زمینه و سراشیبی گذاشته تا در این فرصت با خدا آشتی کند.

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: «دوازده نکته در تورات است که من آنها را به عربی ترجمه کردم و روزی سه بار به آنها نگاه می کنم. یکی از آنها این است: «یَابنَ آدَمَ! اُحِبُّکَ فَأَنْتَ اَحْبِبْنِی؛ ای انسان! من تو را دوست دارم، تو بندۀ منی، تو هم من را دوست داشته باش.»

 آری ماه رمضان، ماه آشتی با خدا است و اگر کسی به هر دلیلی ارتباطش با خدا کم رنگ شده، در ماه رمضان این فرصت طلایی را از دست ندهد.


سوم: فرصت برنامه ریزی و نظم است:

یکی از مشکلاتی که درزندگی همۀ ما وجود دارد، مشکل عدم برنامه ریزی و نظم است؛ ماه رمضان، دو ورود و خروج منظّم دارد که همه، آن را رعایت می کنند. ورود به ماه و خروج از ماه و این نظم ماه رمضان است. به طور مثال داری غذا می خوری، یک دفعه کنار می گذاری، می گویی اذان شد، و یا از تشنگی به خودت می پیچی، اما آب نمی خوری و می گویی باید افطار شود.

اول ماه آغاز می کنی، عید فطر افطار می کنی ما چه خوب است که بقیۀ زندگیمان هم همین گونه باشد؛ نماز اول وقتمان روی نظم باشد. برنامۀ خانوادگیمان هم روی نظم باشد. در ماه مبارک رمضان با این فرصت طلایی می توان برنامه ریزی و نظم را در زندگی گسترش داد.


چهارم: فرصت رفع کدورت:

در این ماه، باید اختلافها و کدورتها را کنار بگذاریم و در مقابل رفت و آمدها و دید و بازدیدها را زیاد کنیم. ماه مبارک رمضان فرصتی است برای از بین بردن این کدورتها و همین دید و بازدیدها و صله رحم ها باعث رفع کدورت ها و دلخوری ها می شود.


پنجم: فرصت صبر در ماه رمضان:

ماه رمضان ماه صبر و تحمّل است. ماه صبر در برابر گناه، معصیت، روزه خواری و... است. آدم صبور تا اذان مغرب نشده، افطار نمی کند. این صبر را باید در سایر ایام هم تعمیم داد.


ششم: فرصت قناعت در ماه رمضان:

در ماه رمضان، مؤمنان با مناعت طبع و قناعت، زندگی می کنند، حال این را می شود تعمیم داد. و در سایر روزهای سال و در همۀ مراحل زندگی قناعت را سر لوحۀ همۀ امور قرار داد.


هفتم: فرصت پیوند با ولایت در ماه رمضان:

ماه رمضان شب احیا دارد، مؤمنان در شبهای احیا، اسامی ائمه علیهم السلام را بر زبان جاری می کنند، در مجالس می نشینند، روضه می شنوند و اشک می ریزند؛ این بهترین فرصتی است که می توان خود را به اهل بیت علیهم السلام نزدیک کرد.

اینکه در شب اول ماه رمضان، نیمه ماه رمضان، آخر ماه رمضان و در شبهای قدر زیارت امام حسین علیه السلام مستحب است و در روایات آمده که هر کس در ماه رمضان به زیارت امام حسین علیه السلام برود، گویا با همۀ انبیا مصافحه کرده است، این همان پیوند با ولایت است.

 -----------------------------------------------------------------

 1- صحیفۀ سجّادیه، نشر الهادی، قم، 1418 ق، ص188.





طبقه بندی: استاد پارسا، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
موضوع : شرح نامه 31 نهج البلاغه

این نامه را آقا امیرالمومنین علیه السلام در سال 38 هجری وقتی از جنگ صفین برمی گشتند، خطاب به فرزند برومندشان آقا امام حسن مجتبی علیه السلام نوشتند که شامل فرازهای بسیار زیبایی از پندها و نصیحت های اخلاقی می باشد:

فهرست مطالب:

1- انسان و حوادث روزگار
2- مراحل خودسازى
3- اخلاق اجتماعى
4- شتاب در تربیت فرزند
5- روش تربیت فرزند
6- ضرورت توجه به معنویّات
7- ضرورت آخرت گرایى
8- معیارهاى روابط اجتماعى
9- تلاش در جمع آورى زاد و توشه
10- نشانه ‏هاى رحمت الهى
11- شرائط اجابت دعا
12- ضرورت یاد مرگ
13- شناخت دنیا پرستان
14- ضرورت واقع نگرى در زندگى (ارزش‏هاى گوناگون اخلاقى)
15- حقوق دوستان
16- ارزشهاى اخلاقى
17- جایگاه زن و فرهنگ پرهیز





طبقه بندی: استاد پارسا، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
موضوع : علم امیرالمومنین به زمان شهادت؟!

(برگرفته از مقاله ای از جناب آقای سید جواد حسینی)

سوال: چرا حضرت علی علیه السلام با علم به کشته شدن، به مسجد رفتند؟

پاسخ: (با بیان یک مقدمه و پنج پاسخ)

- مقدمه: علوم معصومین علیهم السلام بر دو قسم است:

1)علوم و دانشهایی که از راههای عادّی؛ یعنی کسبی بدست می آورند که در این نوع علم با مردم دیگر فرقی ندارند.

2) دیگر، علوم الهی و لدنّی که از طریق وحی، الهام، اشراقات درونی و... به آنها داده شده است. این نوع علوم آثار خاص و ویژه ای دارد که در ادامه به آن اشاره خواهد شد.

 علوم غیبی معصومین علیهم السلام از نوع علم ذاتی آنان نیست؛ بلکه علمی اعطائی از ناحیۀ خداوند است و نحوۀ استفاده از آن شرایط خاص و ویژه ای دارد.


 پاسخ اول:

با توجه به مقدمه ای که عرض شد، اوّلین پاسخ این است که هرچند ائمه علیهم السلام از علم غیب برخوردارند و به وقایع گذشته و حوادث حال و آینده آگاهی دارند؛ امّا تکلیف آنان مانند سایر افراد براساس علم عادی است. و علم به غیب برای آنان تکلیفی به دنبال نمی آورد. به همین دلیل علم به غیب ائمه علیهم السلام از نحوۀ شهادت خود برای آنان تکلیف آور نیست؛ بلکه امام براساس علم عادی خود میوه ای را پیش روی خود می بیند که مانعی در خوردن آن نیست.(1)

 پاسخ دوم:

دومین پاسخ این است که: هر چند طبق روایات فراوان معصومین علیهم السلام نسبت به تمام آنچه که در گذشته واقع شده است و در آینده حادث خواهد شد و در زمان حاضر در حال رخ دادن است، علم و آگاهی دارند؛ امّا از روایات متعدد دیگر که در زمینهٔ نحوه علم غیب امام علیه السلام آمده است، استفاده می شود که این علم به صورت بالفعل نیست؛ بلکه شأنی است؛ یعنی هرگاه اراده کنند و بخواهند که چیزی را بدانند، خداوند آنان را آگاه خواهد کرد.(2)

 پاسخ سوم:

سومین پاسخ این است که علم غیبی، آگاهی به واقع حتمی است که قابل تغییر نیست. بدیهی و ضروری است که سرانجام هر انسانی مرگ خواهد بود و هیچ آفریده ای در این جهان عمر ابدی نخواهد داشت. این را به صورت اجمالی همه می دانند. تنها فرق معصومین با دیگران در این است که دیگران از علّت و وقت دقیق مرگ خود خبر ندارند؛ ولی آنان خبر داشتند.

استاد جوادی در این زمینه می گوید: علم غیب گاهی به واقع محتوم و تغییر ناپذیر تعلّق می گیرد. بنابراین، بعضی از چیزهایی که پیامبران و امامان از طریق غیبی می دانند، همان چیزی است که حتماً واقع خواهد شد. این گونه آگاهی چیزی نیست که با آن بتوان تغییری ایجاد کرد و سرنوشت چیزی را تغییر داد. (3)

 پاسخ چهارم:

چهارمین پاسخ این است که اساساً معصومین علیهم السلام تکالیف و وظایف مخصوص به خود دارند؛ لذا اگر از طریق غیبی می دانستند که در فلان جنگ دشمن غالب می شود، باز وظیفه داشتند که به آن جنگ اقدام نمایند، و یا اگر می دانستند که انجام فلان کار به ظاهر صحیح است، هر چند از طریق غیبی می دانستند که منجر به شهادت آنها می شود، انجام می دادند. مثل خوردن غذای مسموم، و یا رفتن به محل شهادت. با این حال، وظیفه داشتند که آن کارها را انجام دهند، و این اعمال برای ما ـ اگر از راه طبیعی علم پیدا می کردیم ـ به هلاکت انداختن خود حرام بود؛ امّا برای آنان وظیفۀ مخصوص بود، مثل وجوب نماز شب بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با اینکه بر مسلمانان دیگر مستحب بود.(4)

 پاسخ پنجم:

پنجمین پاسخ نظر منتخب علامه طباطبایی (ره) است که به نوعی جامع تمام پاسخهای قبلی است. برای رسیدن به این پاسخ باید چگونگی علم غیب امام را شناخت و این به ذکر چند مقدمه نیاز دارد.

 الف. معنای قضا و قدر الهی:

قدر به معنای حد و اندازه است و مقصود از قدر الهی این است که خداوند برای پدیده و مخلوقی خصوصیات وجودی و اندازهٔ خاصی قرار داده است و تحت تأثیر علت خاصی آن را موجود می گرداند؛ یعنی پدید آمدن یک شیء از علّت خاص و نیز داشتن اوصاف و ویژگیهای وجود، قدر حَد و اندازهٔ وجودی شیء است که خداوند برای آن قرار داده است.

 ب. علم الهی:

علم الهی به قضا و قدر پدیده های عالم هستی تعلّق می گیرد. خداوند از ازل، عالم است به اینکه چه پدیده ای، با چه اوصاف و ویژگیهایی تحت تأثیر علّت تامّه اش موجود می شود. باید توجّه داشت که علم خداوند به پدیده های هستی، علم با واسطه؛ یعنی به صورت آنها نیست؛ بلکه خود پدیده ها با تمام وجودشان نزد او حاضرند.

 از سوی دیگر، چون در مرتبهٔ وجودی، خداوند زمان و مکان معینی ندارد، علم او به پدیده های هستی در بستر زمان نیست؛ بلکه گذشته، حال و آینده به صورت یکپارچه نزد او حاضر است؛ امّا برای ما که موجودات زمانی و محصور به زمان هستیم، و تحقّق عینی حوادث و پدیده ها را زا دریچة زمان می نگریم، درگذشته نبوده و در آینده موجود خواهد شد. بنابراین، علم خداوند به مخلوقات خویش بدین معناست که: حقایق و حوادث هستی، همراه با بستر زمانی شان (گذشته، حال و آینده) به صورت یکجا نزد خداوند حاضرند، به همین جهت این علم خداوند تأثیری در حوادث عالم ندارد و موجب تغییر آنها نمی تواند باشد.

 ج. علم امام:

امام علاوه بر علم عادی که برای نوع انسان قابل تحصیل است، از علم لدنی و خدادادی (علم غیب) نیز بهره مند است. امام(ع) به حسب علوّ رتبهٔ وجودی اش با لطف و اذن پروردگار به سرچشمهٔ علم الهی متّصل می شود و از حقایق حوادث عالم، همان گونه که در متن واقع هستند، آگاه می شود؛ یعنی علم غیب امام از سنخ علم الهی و اتصال به منبع آن است. همان گونه که بیان شد، این علم، علم به واقع عینی است و معنا ندارد که منشأ تغییر در حوادث عالم باشد؛ بلکه حقایق حوادث عالم از جمله افعال اختیاری خود امام(ع) همراه با علت تامّه اش که علم عادی و اراده از اجزای این علت می باشند، نزد امام حاضر است این حضور بی واسطه ای عین معلوم و واقع عینی نزد امام است.

بر این اساس، امام حقیقت افعال اختیاری خود را، مانند خوردن میوهٔ مسموم یا ضربت خوردن به دنبال حرکت به مسجد کوفه، از منظری بالاتر که همان منظر علم الهی است، می نگرد. به همین جهت علم غیب امام از سنخ علم الهی است، تأثیری در حوادث عالم ندارد، و لذا این علم برای امام تکلیف آور نیست؛ چون علمی موجب تکلیف است که مکلف بتواند براساس آن علم، منشأ تغییر و تأثیر باشد.

 - جمع بندی:

با توجّه به این نکته که علوم انبیا و امامان علیهم السلام لدنّی (وغیبی) است و علم غیبی اعطای خداوند است، نه ذاتی آنان پاسخ شبهه این است که:

1) تکالیف معصومین علیهم السلام براساس علوم عادی رقم می خورد، نه علوم غیبی،
2) این علم شأنی است، نه فعلی هرگاه می خواستند و خداوند هم موافقت می کرد، می دانستند.
3) چون علم غیبی به واقع عینی و حتمی تعلق می گیرد، نمی توان به وسیله آن واقع را تغییر داد.
4) بر اثر وصول به قرب و رضا و فنای الهی، وظایف خاصی داشتند و مأمور بودند به آن عمل نمایند، هر چند انسانهای عادی چنین وظایفی ندارند.

 -----------------------------------

 - پی نوشت:

 1- توصیه‏ ها، پرسشها و پاسخ، جوادی آملی، نشر اسراء، قم، 1386 ش، ص 97 ـ 98.
 2- اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، دارالکتب الاسلامیة، ج 1، ص 256، ح 4، و باب نادر فیه ذکر الغیب، ح 1 ـ 4؛ و بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 17، ص 144، باب 17.
 3- استاد جوادی آملی، درس تفسیر.
 4- المیزان، علامه طباطبایی، چهارم، 1362 ش، ج 18، ص 209، به عنوان قولی که اخبار به آن اشاره دارد نقل شده است.





طبقه بندی: استاد پارسا، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
  • تعداد کل صفحات : 2  صفحات :
  • 1  
  • 2  
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو